امشب دوباره نگاهم مچاله شد!
انگار بند نگاهت،
یک بار نه ،
که صد بار پاره شد!
امشب خیال خواب مرا دور میزند،
انگار ثانیه،
چون چکشی درون جمجمه ام،
مشغول کوفتن.. !
بس کن !
تمام فکرهای قشنگم مچاله شد!
انگار دستهای تو نفرین عشق داشت!؟
اینسان که بی دریغ،
بر روی صورت سرخم ،
کشاله شد.
بس کن،
نگاه و گفتن و تکرار عشق را !
این رشته،
زیر هراس خیانتت،
این دفعه تاب نیاورد و پاره شد.
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  توسط سوزان یگانه
|

