تبليغاتX
اشعار سوزان یگانه


درد، دردِ بی خیال زندگیست،

گاه گاهی،

روی احساس بدون طرح من،

نقشی از یک سایه روشن میزند.

آه ها و بی کلام افسوسهاست،

گه گداری،

روی دستان صبورم،

با شکافی تازه و سرد و صریح،

بر خروش تار من،

یک زخمه دیگر میزند.

چون نُتی بر رنگ و رعشه،

بی صداست.

اینکه بر دفترچۀ احساس من،

بی دلیل و مدرک و حتی یقین

ناگهان بر ساز رفتن میزند.

هی پریشانی،

کسالت،

گزگز درماندگی،

زیر پایم شکل یک راه گریز،

از شروع یک سفر دم میزند...

اینهمه حرف و کلام و نامه ها

درد، این دردِ عجیب زندگی ست،

کز سر انگشت سر میزند.


نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387  توسط سوزان یگانه  |